تبليغاتX
روزهایی که می گذرد ...

خیلیا برای ۱۰ دقیقه گرفتن وقت من تلاش میکنن و من ازشون فراریم و من در حسرت یک لحظه با تو بودن و نصیبم نمیشه و تو برای گرفتن چند دقیقه از اون خیلیا در تلاشی ...

عجب دنیای عجیبیه ...

پ.ن: تفالی به حافظ و شعر زیر :

 

نوشته شده توسط م.آزاد در ساعت 19:12 | لینک  | 

حسن غلامعلی‌فرد

پس از آنکه جایزه صلح نوبل امسال به آقای اوباما رسید واکنش‌های زیادی را از اقصی نقاط جهان برانگیخت.عده‌ای موافق این انتخاب بودند و عده‌ای هم به مخالفت با آن برخاستند. اگر نظر ما را هم جویا باشید باید به عرضتان برسانم که ما از بیخ با این انتخاب مخالفیم. زیرا افرادِ دیگری را مستحق دریافت این جایزه می‌پنداریم که در ذیل نام و علت انتخابشان را ذکر می‌نماییم:

1-محمد البرادعی: ایشان تنها کسی است که با استفاده از سیاستِ یکی به نعل و یکی به میخ باعث شد تا کسی از دستش دلخور نشود و به قول معروف من راضی تو راضی همه راضی و الی آخر!

2-هوگو چاوز: ایشان علیرغم طولانی بودن مسیر و نیز پر خطر بودن آن با انجام سفرهای متعددِ آخر هفته به کشورمان و فشردن دست رییس دولت وخت(ترکیبی از وقت و بخت!) آن هم با شدت'به جهانیان ثابت نمود که در راهِ ایجاد صلح و بنزین از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌نماید!

3-منصور ارضی: علت کاندید شدن ایشان این جمله ایست که عرض نموده اند: «من منتظر آن روزی هستم تا خبر مرگِ موسوی و خاتمی و کروبی را بشنوم!» بدیهی است که در صورتِ محقق شدن آرزوی عریض ایشان تمام غائله‌ها می‌خوابد و دنیا در صلح و آرامشی ارضی و سماوی فرو خواهد رفت!

4-غلامحسین الهام: همین نکته که ایشان تا این لحظه توانسته با همسر محترمه‌شان زیر یک سقف دوام آورده و سر به بیابان نگذارد خودش بهترین دلیل برای دریافت این جایزه است. وگرنه مرد و این همه صلح طلبی نوبره والا!

5-جواد لاریجانی: فقط به خاطر چهره معصوم و مظلوم و صلح جویانه اش! نیگاش کن تو رو خدا! آخی!

6-عزت ضرغامی: ایشان ثابت نمودند که در بحرانی‌ترین شرایط می‌تواند مسیحا نفس باشد بدین صورت که مردگان را زنده نموده و حتی با ایشان مصاحبه هم می‌نماید تا اذهان عمومی را کمثل الپرژکتور روشن نماید و نوید صلح را هوار بزند!

7-بازجوی ابطحی: شما در کجای دنیا بازجویی را سراغ دارید که به زندانی اجازه دهد تا از داخل زندان وبلاگش را به روز کرده و میان زندانی‌هایش جعبه جعبه نوشابه خیرات نماید!؟ شما کدام بازجویی را دیده‌اید که با استفاده از علم تغذیه زندانیش را به وزن ایده آل برساند!؟ الحق که جایزه صلح نوبل برازنده‌ی ایشان است.

8-رحیم مشایی: ایشان با سرلوحه قرار دادن شعار معروفِ «من دوست دارم با دوست تو که دوست داره با دوست من دوست بشه دوست بشم» ثابت نمودند که تمام وقت به دنبال دوست‌یابی بوده و همیشه در راهِ صلح گام بر می‌دارند منتهی ایشان کمی گامهایشان را گشاد گشاد برمی‌دارند!

9-استقلال و پرسپولیس: این دو تیم باید مشترکا این جایزه را دریافت نمایند.به این دلیل که سالیان سال است که علیرغم تمام شانتاژها و خرابکاری‌ها در داربی اقدام به تساوی نمودن می‌نمایند تا کسی دلخور نشود و با احساساتِ ملت بازی نشود!

10-مسعود ده نمکی: فقط به این دلیل که نامبرده در ویترین افتخاراتش فقط همین یک جایزه را کم دارد. وگرنه برای ایشان سیمرغ و تخم مرغ و نوبل و سگ آقای پتیبل با هم فرقی ندارند!

11- محصولی: ایشان با آینده نگری منحصر به فردی که داشت باعث شد آرای ملت هدفمند گشته و در تغییر مسیری خردمندانه آینده‌ای پرشکوه و سرشار از صلح و صفا را برای ملت به ارمغان آورد!

12-کامران دانشجو: این شخص با انجام سخنرانی برای دانشجویان آنها را به آرامش دعوت نموده و دانشگاه را سرشار از فضایی دل انگیز نمودند. ضمنا همین نکته که ایشان در هنگام ورود و خروج به دانشگاه از درب های فرعی استفاده می‌نمایند تا خدایی نکرده برخوردی با معترضان احتمالی نداشته باشد، خودش بر روحیه صلح‌طلبی ایشان صحه می‌گذارد اساسی!

13-حسین شریعتمداری: از آنجایی که ایشان دلیل خاصی برای نوشتن و برخی دیگر از اقداماتش ندارد، ما نیز برای کاندیداتوری ایشان دلیل خاصی نداریم و صرفا می‌خواستیم که مطلبمان پایان خوشی داشته باشد!

-------------------------------
منبع: وبلاگ نویسنده «توهُّماتِ یک آمیبِ 45 كروموزومی»

نوشته شده توسط م.آزاد در ساعت 16:42 | لینک  | 

از اونجایی که یکم تاخیر داشتم این پست رو با شماره میذارم تا اتفاقات مختلف این یکی دو هفته رو توش نوشته باشم...

۱- این عمری که ما می کنیم عمر اضافه است . آخه ده سال زندگی با دو پای فلج اونم تو دیار غربت شد زندگی؟ آخه اینکه تا وقتی ذره جم می خوری با یه پارچه می بندنت به تخت و نمی ذارن جم بخوری ... اینکه اصلا دستگاه گوارشی نداری که بتونی یه ذره غذا بخوری و نه کسی از بچه هات حاضر میشه یه لقمه نون دهنت بذاره ... از صبح ساعت ۵ که بیدار میشم مجبورم به هم اتاقیم که تختش درست روبرومه نگاه کنم تا شب بشه و با بغض بخوابم ... به هیچ کدوم از اینا زندگی نمی گم... تو کل جوونیم تو بهارستان تهران کفش واکس زدم و خرج زن و بچمو دراوردم الآنم که باید اینجوری زندگی کنم... ۱

سرمو بالا آوردم و به مشخصاتش تو فرمی که بالای سرش زده بود نگاه کردم. محمد ... متولد سال ۱۳۱۵ یعنی درست هم سن پدر من ... یعنی با رفتن من هم پدرم اینا رو پشت سرم میگه؟ یعنی با نبودنم انقدر غریب میفته؟ یعنی با نبود من ...

۲- امشب توآسمون دانشگاه یه هواپیما دیدم که خیلی نزدیک به زمین شده بود. چون آسمون اصفهان تخت تخت به همین خاطر نمیشه تشخیص داد که هواپیما داره به زمین نزدیک میشه یا نه. ولی انگار بدشم نمیومد که بیاد تو همین اصفهان بشینه. انگار دلش ذوق ذوق میزد که یه فرودی همین طرفا داشته باشه... اما اصلا شایدم نمی خواست تو اصفهان بشینه. شاید به یه علت دیگه به زمین نزدیک شده یا شاید کلا من اشتباه می کنم که به زمین نزدیک شده. شاید قصد رفتن به کیش داشته ، یا حتی خارج از ایران اما هر چی که بوده مجبور بوده که بیاد از همین آسمون رد بشه. مورد قضاوت قرار بگیره و بره ... ۲

۳- به نظر من، یک انسان ، به دنیا اومدن و باقی موندنش در این دنیا زمانی ارزش داره که به یه هدفی فکر کنه ، دنبالش باشه و براش تلاش کنه. تازه اون هدف هم باید هدف ارزشمندی و در راستای تعالی انسان و معرفت و این حرفا باشه. اونوقته که میشه به اون آدم گفت تولدت مبارک حتی اگه سالگرد تولدشم نباشه. یکی مثل دکتر غریب ، دکتر حسابی و آدمایی از این دست ... در غیر این صورت چه میمنت و مبارکی می شه تصور کرد از بدنیا اومدن یه انسان به درد نخور که حتی به درد خودشم نمیخوره چه برسه به دیگران!!! امروز تولدم بود. ۱۵ مهر ماه ! اما این سئوال تو ذهنم وول میخوره که آیا تولدم مبارک؟؟ ...

۴- آدما همیشه موقعی که باید باشن نیستن. دیدیت یه موقعی آدم همش منتظر اینه که یکی بیاد و اونو از تنهایی دربیاره یا مثلا یه خبری بهش بده یا تولدشو تبریک بگه اما هیچکی نمیاد؟ درست مثل پارسال که من منتظر بودم از همون دقیقه های اول صبح تا آخر شب ولی پیداش نشد که نشد ... امسال من دیگه منتظر هیچکی نبودم . آزاد و رها ... اما اون سر و کلش پیدا شد. اونم چند بار  اما اینبار دیگه من نبودم ... این بار من آزاد بودم!

کلا پادشاه ها و افراد غنی به این خاطر غنی نیستند که همه چیز دارن . به این خاطر غنی اند که به چیزی احتیاج ندارن ...

 

پ.ن۱ : جمله های یه پیرمرد ۷۳ ساله تو سرای سالمندان اصفهان که همه خانوادش اونو در وضعیت بدی فراموش کرده بودن .

پ.ن۲: این هواپیما شاید یه جورایی خودمم و خبر ندارم!

 

نوشته شده توسط م.آزاد در ساعت 23:37 | لینک  | 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد           وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

همیشه دوست داشتم یه جا بنویسم که فقط مال خودم باشه و بس ... پس از دو تا وبلاگ مشترک نیمه کاره با تشویق دوستان نه این دوستان این بار یک نفرشو تجربه می کنم! امیدوارم خوب ببینم و خوب بنویسم !

فعلا به علت امتحان سختی که پیش رو دارم ( ۸/۷/۸۸ ) زیاده نویسی نمی کنم ...

یا علی

 پ.ن : دوستان اولی به اشتباه لینک داده شد و اتفاقا چنین وبلاگی هم موجود بود اما با دوستان مورد نظر زمین تا آسمون فرق داشت

نوشته شده توسط م.آزاد در ساعت 19:55 | لینک  |